امروز دوباره شروع كرده ام ..
جور دیگری نه انطور که اسمان می پندارد و رمین فکر میکند
جور دیگری به رنگ ارغوان چشمهایم
می خواهم از نو ساختن را خوب بیاموزم
تا هر وقت شیشه دلتنگی هایم از لب طاقچه عادت افتاد
بندزن خوبی باشم ...
گرد و غبار روزگارش را بتکانم ...
می خواهم اسمان را یکجا جمع کنم تا در اغوش باد ... گرد و غبار روزگارش را بتکانم
می خواهم شروعم را به پایان ببخشم

امروز را جور دیگری اغاز کنم ...
با دستهایی که از هیچ لبریز است ....
و پاهایی که زمین را ارام در اغوش گرفته است همانطور لرزان و بی پناه
امروز میخواهم جعبه حسرت هایم را باز کنم ...
تا شاید نگاه دخترکی که از شیشه شک هایش ...
عروسک خاک خورده مردم را پاک می بیند
دل خوش شود ..
می خواهم دنیا رو مچاله کنم تا شاید گوشه های زبر و زخمی اش خوب نمایان شود
می خواهم خواستن را صرف کنم ...
امروز جور دیگری را شروع کرده ام ...
می خواهم قلمم را سیراب کنم تا دیگر بهانه نوشتن نگیرد ...

امروز از صبح می خندم تا جای خالی خنده هایی که ۲۱ سال ...
غم ها به غارت برده بودند پر شوی
می خواهم سکوت شب را بشکنم و فریاد بزنم
کاش بتوانم ...